حال خوب تو در گرو چیست؟

منشاء حال خوب تو کجاست؟ 1

منشاء حال خوب تو کجاست؟

تا به حال از خود پرسیده اید که چرا اغلب اوغات حالمان خوب نیست؟ چرا اشتیاق زیستن، علاقه کشف، شور بخشیدن و شعله کشف شهود و توسعه فردی در ما رو به خاموشیست؟ براستی منشاء حال خوب تو کجاست؟

عدم وجود

دو انسان که هر کدام زاده پیشنیان خود هستند به هم علاقمند می شوند، علاقه ای که برگرفته از صدها میل و خواسته، طبع و حس و روند طی شده لحظات زندگی آنهاست. حاصل علاقه آنها بعد از گذر و حس تمامی آن امیال و خواسته ها و انتقال ژنتیکی بخش اعظمی از آنها، می شود ما.

مایی که از بدو تولد با دو آغوش گره گونه به دنیا می آییم و از تمامی لحظات و عادات و آداب و رفتار و طبع و خصلت و سبک زندگی والدین و بستگان و دوستان و اطرفایانمان تقلید می کنیم تا از دوران بچگی و جوانی گذر کرده و با یک پلک بهم زدن پا به عرصه میانسالی نهیم.

حال بعد از گذر چند دهه از زندگی خود کافیست دمی با خود خلوت کنیم و این سوال را از خویشتن بپرسیم.

چگونه روح پاک دمیده شده در روان تو که عمق فطرت تو را در بدو تولد لبریز کرده و با اهداف زیستن، زیبایی و خوبی پا به این جهان که مملو از انتظارها و کاستی هاست نهاده، وجود نسبی جسم گونه ات را تا پایان راه خویش در این دنیا یاری می کند.

سرآغاز راه

بیا اندکی به گذشته بر گردیم، در آن دمی که نوزادی بودی که تو را دمادم در آغوش گرفته و شبانه روز بر بالینت بیدار بودند که مبادا حالت خوب نباشد، چه شبهایی که دعا و تیمارت کردند که مبادا ریسمان حیاتت از این جهان قطع شود و تو فقط می شنیدی و میدیدی اما اکنون به یاد نمیاوری.

اندکی گذشت و لب به سخن گشودی، سخنانی که بر گرفته از تقلید و تکرار بودند، با نخستین کلماتت، اطرافیانت به وجد و سرور می آمدند. دائم زمان خویش را وقفت می کردند تا شاد شوی و خوشحالیت باعث خرسندی آنها شود.

بزرگتر شدی و اولین قدمتهایت را برداشتی و به خیل نادر موجودات دوپایی پیوستی که توانایی تکلم و آموختن دارند.

بعد از آن به مدرسه رفتی با واژه معلم و دوست از نزدیک آشنا شدی و آنچه در نظام آموزشی زمان و مکان زندگیت بود بر تو آموخته و دیکته شد، اوج سنین علاقمندی به بازی و سرگرمی را گذراندی و وارد مرحله بلوغ شدی، تغییرات هرمونی را حس کردی و امیال جدیدی در تو پدید آمد، دیدی که میتوانی به بعضی از پدیده ها به شکل متفاوتی کشش داشت و در مقابل بعضی از جاذبه ها و آموزه ها نه گفت، اما در مقطع جوانی که سالیان زیادی از وجودت در این دنیا گذشته کمی دیر است چه برسد به …

بیداری

دیگر مغز و شیوه نگرش و رفتار و عکس العملهایت خالصانه در گرو تجزیه و تحلیل منحصر به فرد تو نبوده و نیست. تو زاده و نتیجه محیط و رفتار و آموزه هایی هستی که بر تو اعمال شده.

به طبع تمامی آنها مفید، مثبت و سازنده نبوده اند، تاثیرات عقاید و خلق و خوی رفتار والدین، معلمین، محیط و دوستها که هر کدام بر گرفته از خانواده و سبک زندگی آنها بوده است در خروجی رفتار، گفتار و کردارت به شفافی هویداست.

این را باید بدانی و بپذیری که رسانه و تبلیغات داخلی و خارجی در طول سالیان حیاتت، همه و همه شخصیت فعلی تو و اطرافیانت که آموزنده های تو بوده اند را ساخته و پرداخته و تو در این مسیر یک مصرف کننده بودی.

اکنون تمامی رفتار و گفتار و احوالات بیرونی و درونی تو حاصل تمامی ورودی های بر تو در سالیان گذشته از ابتدا تا به امروز بوده است. اکنون با سخن، رفتار و اعمال کسی به رنجی می آیی، به خاطر ارزشهای محیطی که در آن بودی و منافع شخصیت خشم به سراغت می آید، در فراز و نشیب مسیر زندگیت نا امید و افسرده و غمگین می شوی، جاذبه ها و دعوتهای اطرافت تو را به سمت خود میکشانند، ضررها و خطرهای فراوانی را لمس میکنی، ترس و اظطراب در مقاطعی تمام وجودت را فرا میگیرد، گاهی به توسل و تقرب تکیه میکنی و گاهی امید و آرزو نجاتت میدهد.

راه نجات

تمامی آنچه که پیرامون تو را تا به امروز احاطه کرده و آن روح پاک قدسیت را نشانه رفته اند فقط و فقط با آگاهی و خواستن حقیقت مطلق از کنار تو رخت بر میبندند.

بدان که تمام آنچه که برای تو به ارمغان آورنده آزادی، سبکباری،  پارسایی و رستگاری و حال خوب است، در وجود تو نهفته است.

آن منِ زیبا و راستین خوب، آن منِ او در درون خود توست، در درون موجودی که سالیان سال من های دروغین و زشت متجاوز را همچون باتلاقی عمیق بر روی آن من واقعی مطلق مدفون کرده است.

نجات این من خداگونه، حاصل یک طغیان است، طغیانی که در زمان حال از عمق فطرت خدایی ات شعله می کشد.

حال خوب تو به عملکردت و عملکردت به هدف امروز تو بستگی دارد. خوشحالی و موفقیت تو به خواستن و اراده تو برمی گردد، وقت آن است که با تمام وجود در زمان حال حضور داشته باشی و تمامی حسهایت را معطوف به آنچه اکنون بر تو میگذرد کنی. اگر با تمام وجودت میخوای زمان حال تو بهتر از گذشته باشد وقت آن است که از گذشته ای که برایت ترسیم شد بیاموزی و اگر میخواهی آینده ات از حال بهتر باشد وقت آن است که برای آینده برنامه ریزی کنی و دانسته قدم در مسیر خودسازی، شناخت و آرامش برداری.

وقتی با هدف زندگی و کار می کنی، و به آنچه اکنون مهم است پاسخ می دهی، برای رهبری، بخشیدن، دوست داشتن و دوست بودن، توانایی بیشتری خواهی داشت .

آنگاه است که در میابی حال خوب داشتن یعنی بدل شدن به کسی که شایسته ی زیستن، بخشیدن و پیش رفتن به سوی هدفهای ارزشمند است. و منشاء حال خوب چنین کسی، هیچ کس یا چیزی جز خواست خویشتن خدایی وی نیست.


منابع و برداشتها

تصویر پست: سکانس پایانی فیلم پسرانگی (Boyhood 2014)

۱ کامنت

  1. سلام آقا سينا
    مطلب را به دقت مطالعه كردم. متن غني و مورد توجه است. از عرفاني دروني خبر مي دهد و از زاويه ديد خوبي بهره مي برد. سير توالي و تعالي خوبي دارد اما تا يك جا كه به نظر من بايد بيشتر پرداخت شود. پردازش انسان از ابتدا با تمام عناصر تاثيرگذار، نتيجه يك سرگرداني بزرگ است. به نظرم بايد در حركت شتاب زده و سرعت فرآيند زندگي، يك جا ايستاد و لااقل در اين زمان كوتاه، يك لجظه مكث كرد.
    مي خواهم از داستان شگفت انگيز فردي در خيابان شلوغ كه به يكباره مي ايستد و نگاهي به عمق زمان به اطراف مي اندازد و گام هايش را كند مي كند و شايد هم بر مي گردد و مسيري ديگر بر مي گزيند برايت نگويم. اينجا گم مي شوي به راحتي.
    منشاء معنايي دارد، حال كه خوب باشد يا نه هم معنايي و سرانجام از كجا و به كجايش بماند. نتيجه حاصله مطلب شما به كجا ختم مي شود، جوان؟
    عمق نگاه انسانها تا كجا حال را خوب مي كند؟ چالشي بزرگتر بشر را مي بلعد و اي كاش از بالاي كوهي بلند خودمان را به درون آب بيكران اقيانوس پرتاب مي كرديم.
    ما براي توليد حال خوب، محتواي خوب و موثر توليد مي كنيم اما حال آدمي چطور است الان؟ من و شما هم نيز. مثل آدميكه ، آرمان هايي انساني و جملات شنيدني و نظرات دروني اش را در رسانه ي تاثيرگذار سكانس هاي فوق العاده فيلم هاي سينمايي كه مي بيند به چالش مي كشد. تو منظور من را مي فهمي دوست خوبم.
    پيدا شدم پيدا شدم ، پيدا ناپيدا شدم. اما خودت مي داني كه همه ما هر روز در زندگي گم مي شويم و هر شب هم پيدا نمي شويم. منشاء حال خوب سوال چالش برانگيزي است. نتيجه اش را اي كاش مثل فيلم هاي معنايي و معمايي، در سكانس آخر متن، باز مي گذاشتي، تا مخاطب در زواياي نگاه تو گم شده و خود در جستجوي مفهوم خودش بگردد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *