معنای زندگی - بامیراث

معنای زندگی بیان دیدگاه

احساس خلا در زندگی

در زندگی همه ما روزهایی است که فارغ از پیشرفت برنامه روتین و حساب شده ی آن باز هم احساس خلاء می کنیم و معنای زندگی را در نمی یابیم. وقتی برمیگردیم و به پیرامون خود نگاه کنیم متوجه می شویم ” ظاهرا ” همه چیز مرتب است هر کدام از اهرم های زندگی مشغول انجام وظایف خود هستند. ولی هنوز احساس خرسندی و رضایت وجود ندارد. مشکل کجاست؟ چه چیزی باعث می شود با وجود کار مناسب، درآمد خوب یا خانواد ه آرام و… باز هم احساس نارضایتی رهایمان نکند؟

شاید بهتر است در این زمان به معنای زندگی و کارهایی که انجام می دهیم فکر کنیم و دنبال چرایی و چیستی اتفاقات و روزمرگی های زندگی باشیم.

مواجهه با چیستی و چرایی

ممکن است این نقطه همان جایی باشد که با چالش اصلی و اساسی زندگی یعنی معنا مواجه می شویم. اگر تمام مدت زمانی که در این دنیا در اختیار ما قرار گرفته برای پرداختن به مسائل مادی و فیزیکی مانند کسب و کار، کسب تحصیلات دانشگاهی، تشکیل خانواده و… باشد با مرگ همه چیز پایان می پذیرد و این به آن معنیست که زندگی هیچ مفهوم خاصی در پی نداشته است.

آیا می توانید همین حالا به این سوال ها پاسخ مشخصی بدهید؟

 

من کیستم؟

چرا کار میکنم؟

انتهای مسیر من کجاست؟

هدف از زندگی کردن چیست؟

آیا بعد از مرگ به طور کامل دفتر زندگی بسته می شود؟

از من چه اثری در دنیا باقی می ماند؟

در طول تاریخ افراد زیادی برای رسیدن به پاسخ این سوالات تلاش کردند.

مثلا ریچارد آلپرت مشهور به رام داس روانشناس و استاد دانشگاه های استانفورد، دانشگاه کالیفرنیا و هاروارد در کتاب ” سفر بیداری ” با هدف معطوف کردن توجه انسان به درون خود، در پاسخ به سوال من کیستم؟ گفته است من همان اتاقی هستم که افکارم ساخته است. وی اعتقاد دارد : ” تلاش های زیادی می کنیم تا از چیزی رها شویم که تا پیش از اینکه خودمان آن را بسازیم اصلا وجود داشته است.

معنای زندگی

نادین استر در شعری به نام آرام باشید در تعریف معنای زندگی می گوید:

 

” اگر قرار باشد یک بار دیگر زندگی کنم دلم می خواهد اشتباهات بیشتری مرتکب شوم.

آرام باشم، انعطاف بیشتری از خود نشان دهم و سبک مغزتر از آنچه که در این سفر بودم رفتار کنم. زندگی را کمتر جدی بگیرم. بخت و اقبال بیشتری را بیازمایم. از کوه های بیشتری بالا بروم و در رودخانه بیشتری شنا کنم. بیشتر بستنی بخورم و کمتر لوبیا. شاید مشکلات واقعی بیشتری داشته باشم، اما در عوض مشکلات خیالی کمتری آزارم خواهد داد.

آخر می دانید من یکی از آن افرادی هستم که ساعت به ساعت و روز به روز زندگی منطقی عاقلانه ای را می گذرانم. اوه، لحظات خوشی نیز داشته ام و اگر قرار بود دوباره زندگی کنم، سعی می کردم لحظات خوش بیشتری داشته باشم. در حقیقت سعی می کردم هیچ چیز جز آنهارا نداشته باشم. فقظ بهره مند شدن از لحظات، یکی پس از دیگری، به جای آنکه سال ها جلوتر از هر روز زندگی کنم. من یکی از آن افراردی بودم که هرگز بدون یک دماسنج، کیسه آب جوش، یک بارانی و چتر جایی نمی روند. اگر دوباره زندگی می کردم سبک تر از حالا سفر می کردم.

اگر قرار بود دوباره زندگی کنم از اول بهار پابرهنه راه میرفتم و تا آخر پاییز همین کار را می کردم. بیش تر به مجالس شادمانی می رفتم. بیشتر چرخ و فلک سوار می شدم. گل های_ مروارید بیشتری می چیدم. ”

 

زندگی برای شما چگونه معنی می شود؟؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *