دستیابی به حال خوب با ایجاد تغییر درونی

حال خوب تو در گرو چیست؟ بیان دیدگاه

عبارت حال خوب یادآور چه چیزیست؟

” حال خوب” این دو کلمه ساده وقتی کنار یکدیگر قرار می گیرند، ترکیبی را به وجود می آورند که شنوده را به فکر وا می دارد.

زمانی که کسی از شما حالتان را می پرسد لحظه ای درنگ می کنید، سوال را در سرتان تکرار می کنید: “حالم خوب است؟” و بعد تصمیم می گیرید چه جوابی بدهید.

شاید به این فکر کنید که حالتان واقعا خوب است؟ اگر حس می کنید که نمی توانید به این سوال پاسخ دقیق و قاطعی بدهید، به علت آن فکر کنید چه چیزی میتواند باعث شود تا احساس نامطلوبی داشته باشید؟

زمانی که دلگیر و بی حوصله اید چه چیزی حال شما را تغییر می دهد؟

خواندن یک کتاب خوب؟

دیدن فیلم و سریال هایی که دوست دارید یا آنهارا از آثار برجسته و قابل تامل می دانید؟

یک حرکت فرهنگی و هنری مثل رفتن به کنسرت یا دیدن تئاتر؟

رفتن به سفر های کوتاه و بلند درون شهری یا طبیعت گردی؟

خرید یا ورزش کردن؟

صحبت کردن با مشاور یا درمانگر؟

درد و دل کردن با یک دوست؟

شاید هم یک رژیم غذایی مناسب و رسیدگی به سلامت جسمانی در روند بهبود حال شما مثمر ثمر باشد…

 

دستیابی به حال خوب با ایجاد تغییر درونی
سلامت و موفقیت

پیش به سوی تغییر

هر کدام از ما برای بهبود حالمان بهتر است راه هایی را انتخاب کنیم تا به کمک آن بتوانیم حس خوب آرامش را در زندگیمان نگه داریم. می دانیم که ماندن در شرایط ناخوشایند اثرات بسیار مخربی بر جسم و جانمان دارد.  نباید زمان زیادی را برای فکر کردن به یک موضوع آزار دهنده یا ماندن در موقعیت نامناسب صرف کنیم.

حال خوب من

من همیشه منتظر معجزه بودم. معجزه ای که حال و احوال زندگیم را تغییر دهد. اگر غرق در مشکلات روزمره بودم دستم را بگیرد و نجاتم بدهد. منتظر بودم اتفاقی بیفتد تا روزهایم رنگ تازه ای به خود بگیرند. رنگ تازه و محبوب من را. اما چه کسی بهتر از خودم می دانست چه چیزی لازم است تا من احساس خوشبختی را تجربه کنم؟ چه کسی بهتر از من میدانست چه رنگی به روزها و لحظاتم می آید؟؟ اصلا اگر هیچ اتفاقی نمی افتاد چه؟ اگر کسی متوجه انتظار من از زندگی نمی شد باید آن روند را ادامه می دادم؟ تا کجا؟

پس تصمیم گرفتم قلمو را بردارم و خودم لحظات و روزهایم را رنگ بزنم. فهمیدم هیچکس به جز من نمی تواند حال خوب و احساس خوشبختی را برایم به ارمغان بیاورد. فهمیدم فرمان زندگیم دست هیچکس نیست به جز خود عزیز و توانمندم و این منم که باید با اتکا به این توانایی ها معجزه آفرین باشم. من یاد گرفتم شنا کنم و خودم را به ساحل خوشبختی برسانم. آنوقت بود که با وجود خستگی هم توانستم طعم رضایتمندی را بچشم و به خودم افتخار کنم.

حالا یاد گرفتم چگونه تلخی ها و ناکامی ها را پشت سر بگذارم و با امید به آینده و احترام به گذشته اکنون را زندگی کنم.

حال خوب هیچ کجا پیدا نمی شود مگر در اندیشه ما آدم ها. با شناختن خودمان و انتخاب درست می توانیم همواره در مسیر خوشبختی و خوشحالی بمانیم و کامروا شویم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *