زندگی در دنیای کتاب ها بیان دیدگاه

تاثیر ادبیات در زندگی

تا به حال به تاثیر ادبیات در زندگی روزانه خود فکر کردید؟

امروزه مشغله های فراوان در زندگی های ماشینی بهانه ای شده است برای دوری از عناصر مهمی همچون ادبیات.

خیلی ها در پاسخ به پرسش هایی مثل :

_آخرین کتابی که خواندید چه نام دارد؟

_مطالعه روزانه شما چند ساعت است؟

_عمده مطالعه شما در چه زمینه ای می باشد؟

می گویند: ای بابا مگه در این شرایط اقتصادی و شلوغی های زندگی روزمره زمانی برای این کارها می ماند؟

در این مقاله قصد داریم از تجربه ی زیست افرادی صحبت کنیم که لحظاتشان با ادبیات عجین شده و تاثیرات آن در لایه های مختلف زندگی آنان مشهود است.

 

امکانات ادبیات

دوستی دارم که بخش اعظم زندگی خود را به ادبیات اختصاص داده و همیشه در حال خواندن و نوشتن است. آنقدر عاشقانه ادبیات را دنبال می کند که انگار از هر چیز دیگری جز آن بی نیاز است. وقتی تصمیم به نوشتن این مقاله گرفتم از او خواستم تا از تجربه اش درباره زندگی در دنیای کتاب ها بگوید و به طرز عجیبی پاسخ هایش برایم آشنا و ملموس بود. احساسات و تجربه های  مشترک او با من و دوستان دیگرم که هرگز زندگیمان را بدون حضور کتاب و کلمات تجربه نکرده بودیم به من فهماند تاثیر ادبیات بر افراد گوناگون تا حد زیادی مشابه است.

ادبیات امکانات فوق العاده ای را در اختیار افراد قرار می دهد. امکان جدا شدن از محیط پیرامون. لمس دنیاهایی که شاید در واقعیت امکان تجربه ی آن ها را نداشته باشیم. امکان زندگی کردن به جای آدم های گوناگون در دوره های مختلف تاریخی و آشنایی با سنت های قدیمی. امکان صحبت کردن با دایره واژگان غنی، پیوند زمان ها، بهره مندی هرچه بیشتر از حافظه و تمرکز، تقویت بینش سیاسی و اجتماعی به کمک کتب تاریخی، ما به لطف ادبیات می توانیم به بهترین شکل ممکن افکار و اندیشه های خود را با دیگران در میان بگذاریم و با آنها معاشرت کنیم.

 

تاثیر ادبیات در زندگی - بامیراث
زندگی در دنیای کتاب ها – بامیراث

 

تجربه شخصی

من از زمانی که به خاطر دارم غرق در دنیای کتاب ها بودم و با هر کدامشان دوباره و دوباره زندگی می کردم. گاهی دختری پرورشگاهی بودم پر شور و لبریز از امید و آرزو به نام جودی گاه دختری روستایی که تاریخ ساز شد به نام دزیره.

یک روز در کوچه پس کوچه های نیویورک قدم میزنم و روز دیگر در کافه های پاریس به آینده ی مبهمم فکر میکنم.

من هیچوقت از تنهایی رنج نبردم چون همیشه دوستی در اتاق خود داشتم.

کتاب، راهنمای مسیر

نینا سنکویچ در کتاب شریف و جذاب تولستوی و مبل بنفش می گوید : وقتى تصمیم گرفتم هرروز یک کتاب بخوانم و درباره‌اش بنویسم، سرانجام دست از فرار کشیدم. نشستم و ساکن و بى‌حرکت شروع به خواندن کردم. هر روز خواندم و بلعیدم و هضم کردم و به همه آن کتاب‌ها فکر کردم. درباره‌ى نویسنده‌هایشان، شخصیت‌هایشان و سرانجام‌هایشان. خودم را در دنیایى که نویسنده‌ها خلق کرده بودند غوطه‌ور کردم و شاهد راه‌هاى جدید پیمودن پیچ و خم‌هاى زندگى بودم. ابزار شوخ طبعى و همدلى و ارتباط را کشف کردم. من از طریق کتاب خواندنم، به اصلِ ادراک رسیدم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *